تا حسن رخت انجمن آرای چمن شد
خارش همگی سنبل و خاشاک سمن شد
از بسکه بدل بار غم هجر تو بگشود
ناخن خجل از سینه خراشیدن من شد
تا گوشه نشینی مزه در داد بکامم
هر کنج قفس در نظرم کنج دمن شد
زآن دود که پیچان بخود از عود خطش خاست
صد شعله بلند از دل ریحان چمن شد
آن غنچهٔ پژمرده بهارم که گلابم
با پیرهن هر که در آمیخت کفن شد
در حسرت لعل تو ز خون مژه «طالب»
چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.