گنجور

 
طالب آملی

باز چشمم کاسه در خون زد خدایا خیر باد

صبرم از دل خیمه بیرون زد خدایا خیر باد

با وجود آنکه مشک آمیز بود امروز می

بر دماغم بوی افیون زد خدایا خیر باد

امشب از مژگان هر آن اشگم که غلطان شد بروی

قرعه بر تسخیر گردون زد خدایا خیر باد

آتش دیوانگی افسرده بود امروز عشق

دامنی بر خاک مجنون زد خدایا خیر باد

باز «طالب» خامهٔ مژگان بخون آلوده‌ام

گل بسر از اشگ گلگون زد خدایا خیر باد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی