اندیشهٔ وصال تو خاموشی آورد
وز هایهای گریه فراموشی آورد
تکلیف نرگس تو مقیمان کعبه را
تا دیر موکشان بقدح نوشی آورد
مشکین حمایلی که توافکندهئی بدوش
صد کعبه را بذوق سیهپوشی آورد
من هوش دشمنم بمشام دلم زنید
بوئی از آن شراب که بیهوشی آورد
فطرت کند تلاش هم آغوشیم بعرش
ایکاش سرفرود بدرویشی آورد
برسر هرآنچه آورد ارباب هوش را
خط عذار و خال بناگوشی آورد
هرگه خیال نازکی خوی او کنم
گویائیم پناه بخاموشی آورد
«طالب» غمی بیرکشم و سرکنم بجیب
بر دل چو زور ذوق هم آغوشی آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.