گنجور

 
طالب آملی

در گلشن از بیداد او باد صبا مو میکند

گل روی میشوید بخون شمشاد گیسو میکند

در زیر هر شاخ گلی بنشسته مشکین کاکلی

وز رشگ روی و موی او گه روی و گه مو میکند

با یاد چشمت هر طرف حوری وشی سوزن بکف

بر سینهٔ همچون صدف تمثال آهو میکند

گر سرو می‌آرد برون پیش تو دست از آستین

بادصبا چون شاخ گل دستش ز بازو میکند

افتان و خیزان در پیش هردم دل آواره‌ام

دندان ماری از قدم خاری ز پهلو میکند

در مصر حسن از رشگ او هر گوشه یوسف طلعتی

لب میگزد خون میخورد مومی بُردرو میکند

در رهگذار زلف او دزدیست «طالب» در کمین

کز پیکر باد صبا پیراهن بو میکند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی