گنجور

 
طالب آملی

از گل آنها که چهره ساخته‌اند

پیش روی تو رنگ باخته‌اند

خانهٔ چشم کعبه فام ترا

سرمه گل کرده‌اند و ساخته‌اند

خاکسان بر آتشین میدان

چون سمندر برهنه تاخته‌اند

فتح بارید‌ه هرکجا عشاق

علم آه بر فراخته‌اند

درد جوشیده هرکجا بنشاط

ارغنون دلی نواخته‌اند

آفرین بر تمیز جوهریان

گوهر ما نکو شناخته‌اند

چشم بد دور صاحبان کرم

بندگان را چنین نواخته‌اند

فال بردن مزن دلا زنهار

عشقبازان همیشه باخته‌اند

سخت صافست نقرهٔ «طالب»

گوئیا صد رهش گداخته‌اند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی