بیتو لبها خشک و دلها تنگ بود
خنده خارج گریه سیر آهنگ بود
گرد روب از فرق جانها بود خاک
درد چین از روی دلها سنگ بود
جان بجسم ناتوان پرخاش داشت
سایهئی را سایهئی در جنگ بود
یاد ایامی که از نوق وصال
گریه در چشم تبسم رنگ بود
از میانی جنگ بر ابریشمی
وز تن ابریشمی در جنگ بود
پیرهن گر نور بود آن تن ز لطف
اندرو چون آینه در زنگ بود
من ببزم وصل بودم میکسار
زلف یارم شاه تار چنگ بود
نی غلط گفتم غلط عیش مرا
سوی این ماتم نصیب آهنگ بود
هیچگه ناید بنزدیک لبم
غالباً پای تبسم لنگ بود
چهرهٔ «طالب» نشد خندان مگر
ابروش همزاد با آژنگ بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.