خالی زخار کینه چو سازیم سینه را
نشتر فرو بریم بدل آبگینه را
فرق ازدکان خود ننماید زجوش داغ
گر پیش گلفروش کشائیم سینه را
یکپایه گر فرازتر از اوج خود رویم
آریم زیر پا فلک هفت زینه را
هرچند بیش خرج کند بیشتر شود
چشم جدا ز دوست متاع خزینه را
«طالب» نیافت مثل خودی در وفا بدهر
آری قرینهٔ نبود بی قرینه را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.