من پریشانم ترا درد پریشانی مباد
سنبلت را نکهت آشفته سامانی مباد
خاک اشکآلود ما عطر جبین چون صندلست
این عبیر تر گریبانی و دامانی مباد
عقدهٔ مشکلگشا آرایش مویست و بس
صدگره بادت بزلف اما بهپیشانی مباد
زخم شمشیر ندامت قابل اصلاح نیست
هیچ عاقل زخمی تیغ پشیمانی مباد
صدخطر پیشاست درهر قطره از جیحون حسن
کشتی کافر دراین غرقاب طوفانی مباد
شاخ حسرت را گلی گر بشکندد یوانگیست
دیده و دل را سروکاری بحیرانی مباد
بازوی اسلام روزی بود با قوت کنون
تکیهٔ موری بدیوار مسلمانی مباد
نظم «طالب» میکند نسبت به «خاقانی» درست
گو خطابش از فلک خاقانی ثانی مباد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.