چو نازش غیر را از جنبش ابرو بسوزاند
هزاران داغ رشکم در تن هر مو بسوزاند
چو آراید رخش مشاطه بهر دفع چشم بد
سپندی کاشکی در آتش آن خو بسوزاند
گهی در زیر لب مشق تبسم میتوان کردن
ملاحت خانمان زخمها را گو بسوزاند
بیم هندوی خال اماز گردون چشم آن دارم
که گر سوزد مرا در آتش آن رو بسوزاند
طلسم دل بیازویش نبندم بیم آن دارم
که این تعویذ آتش ناگهش بازو بسوزاند
محبت بین که گر بادی وزد بر کاکل شمعی
زغیرت خویش را پروانه چون هندو بسوزاند
چو گرم گریه گردم ره نورد کوی او «طالب»
سر شکم از کف پا تا سر زانو بسوزاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.