گنجور

 
طالب آملی

چون بچمن جلوهٔ مستانه کرد

شبنم و گل را می و پیمانه کرد

گوشهٔ برقع چو بصحرا گشود

بادیه را رشگ پریخانه کرد

چهره چو از آتش می برفروخت

شمع نقاب از پر پروانه کرد

نرگس مستش چو گران شد ز خواب

معجزه را بر لبم افسانه کرد

لعل که آلودهٔ می شد که باز

بوسه غلو بر لب پیمانه کرد

بی‌رخش از بسکه تهی‌شد ز روز

شب پره در دیدهٔ من خانه کرد

ذوق پریشانی زلفش چو دید

موی میانش هوس شانه کرد

گوهر معنی بلبم خوشه بست

چون نظرش تربیت دانه کرد

« طالب » از اینست سخن پیش دوست

هرچه ادا کرد بزرگانه کرد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی