جان فارغ ز تن بس است مرا
گل دور از چمن بس است مرا
بوطن گر نمیرسد دستم
آرزوی وطن بس است مرا
پیرهن گو مشو نصیب تنم
حسرت پیرهن بس است مرا
دست اگر نیست گو مباش چه تن
دستگاه سخن بس است مرا
چشم بر پیرهن ندوختدام
انتظار کفن بس است مرا
زلف پرچین مباد گو بکفم
خاطر پر شکن بس است مرا
تیغ بیرون کنم ز کف «طالب»
که زبان در دهن بس است مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.