دردکو تا حشری برسر درمان آرد
ناله را از اثر ناله بافغان آرد
هان خرد نافع طغیان جنون باش مباد
لشکر چاک شبیخون بگریبان آرد
بردهام نام و ندانند که کدامم آری
ذکر عاشق عجبی نیست که نسیان آرد
شوق نظارهٔ رفتار تو از پردهٔ دل
اشک رارقص کنان بر سر مژگان آرد
هر نسیمی که وزد از سر زلف سحرم
عطری از انجمن شام غریبان آرد
منم آن کعبه رو خسته که درد طلبم
اشک خون بر مژهٔ خار مغیلان آرد
جلوهٔ طفل خیالت بدل از غایت مهر
مادر چشم مرا شیر به پستان آرد
داغم از محرمی شانه که هردم گستاخ
پنجه در پنجهٔ آن زلف پریشان آرد
جذب شوقست که هردم صنم مصری را
از حرم موی کشان تا در زندان آرد
کو جنونی که برغبت ز گریبان دلم
چاک را دست بگیرد سوی دامان آرد
آه را گر بود اشکی بقفا نیست عجب
باد را خاصیت آ ست که باران آرد
«طالب» این نشأهٔ فیضی که به «هندستان» یافت
شرم بادش که دگر یاد ز «ایران» آرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.