حواس جمعان تا کی مشوشم بینند
ز آب گوهر دل برق آتشم بینند
عذار حادثه را زلف عنبرین تارم
چه نقض زین که حریفان مشوشم بینند
تمام عمر چو زاهد خمارکش بودم
چه شکر اگر دو سه روزی قدح کشم بینند
خمارطی شد اگر عمر امان دهد زین پس
چو شخص نشأهٔ می در کشاکشم بینند
بلب چو بادهٔ جوشان تمام دردم لیک
اگر دلم بشکافند بی غشم بینند
غذای دیگ امیدم عجب که حسن بتان
بچشم ذایقه روزی نمک چشم بینند
بزیر زین بتان کلک اشقرم «طالب»
به آنکه در خم آن رخش ابرشم بینند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.