آنجا که دلم عرض تب و تاب نماید
آتش عرق انگیزتر از آب نماید
آشوب تحیر دهدش تا ابد آرام
گر مضطربم عشق بسیماب نماید
میخور ز کف عشق که مدهوشی جاوید
بیشت مژه برهم زدن خواب نماید
طی شد ره غم زود و نشد کین صدف پای
مشتی گهر آبله سیراب نماید
فیض سحری شاهد شوقیست که دیدار
از روزنهٔ دیدهٔ بی خواب نماید
گر نالهٔ ما تیز کند نشتر تأثیر
ناخن ز پی نغمه بمضراب نماید
ای چرخ نیم راغب می ورنه مهیاست
زهری که بچشم تو می ناب نماید
خاشاک قضا خواهد طوفان سرشکم
رخ فرش ره سیلی سیماب نماید
گو سرعت نبضی بکف آر آنکه چو «طالب»
خود را همه جان باخته بی آب نماید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.