منم که دود دلم شعله پوش میآید
لبم ز صبح تبسم فروش میآید
هلاک تشنگیم ورنه بر لب از مژگان
هزار قطرهٔ دریا بدوش میآید
که میزند رقم گریه کز در و دیوار
صریر خامهٔ مژگان بگوش میآید
سر آب گشته مگر آب چشمه سار حیات
که خضر بالب تبخاله جوش میآید
فغان که مرهم کافور در جراحت ما
برهنه میرود و شعله پوش میآید
چه نسبت است ندانم مرا بجامهٔ فقر
که بیکشاکش دستم بدوش میآید
زجوش نکته زبانیست کلک «طالب» را
که شخص ناطقه با او خموش میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.