غمهای ما بصوت و نوا کم نمیشود
از آب نغمه آتش ما کم نمیشود
این شکر چون کنیم که بیدلان شوق
جور تو همچو لطف خدا کم نمیشود
گر چشمهٔ سنان اجل خشک لب فتد
یکجرعه زهر از آن مژه ها کم نمیشود
شد استخوان سوخته ام خاک و همچنان
از مشهدم هجوم هما کم نمیشود
گو بیدلی دمی ز چمن کام خویش گیر
حسن بهار و فیض هوا کم نمیشود
«طالب» ز سوز عشق چه نقصان دل ترا
یاقوت را ز شعله صفا کم نمیشود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.