خزان رسید و دلم نوبر بهار نکرد
گلی نچید بصد ذوق و در کنار نکرد
خزان رسید و شبی نالهٔ جگر کاوم
بناخن اثری سینهٔ فکار نکرد
گره بطرف جبین ماند غنچهام برشاخ
بخنده مرغ دلی بلبلی شکار نکرد
نسیمی از چمن عشق آستین نفشاند
که گلستان مرا داغ شعلهوار نکرد
دمی نرفت که طبع حریف آشوبم
دو تیغه باهوس خویش کارزار نکرد
نسیم دوستیش برمشام جان نرسد
کسیکه دشمنی خویش اختیار نکرد
خراب بادهٔ بیرنگ و بوی عشق شوم
که مست نشأهٔ او نوبر بهار نکرد
دلم ز غنچهٔ تصویر ذوق درد آموخت
که خنده بررخ مشاطهٔ بهار نکرد
زبوی وصل چنان بیشعور شد «طالب»
که درک چاشنی شیوه های یار نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.