کوجنون تا چاک در کار گریبانها کند
خیلسرها را تهی خاطر ز سامانها کند
اول از خونابهٔ دل زینت جانها دهد
وانگهاز افشردهٔ دل زیب دامانها کند
نازمآنعشقی کهچونبر کف نهد تیغستم
لذت زخمش تراوش از لب جانها کند
عندلیبانفصل دی همنغمهبر گلبن زنند
گر صبا خاک مرا عطر گلستانها کند
نبض عاشق مضطرب حالست آری دست عشق
جای خون سیماب غم در کام شریانها کند
لذت سوز جراحت باد بر ذوقش حلال
آنکه زخم خویش را وقف نمکدانها کند
چشم دل را «طالب» از خون ریختن مانع مباش
واگذارش تا دمی احیای طوفانها کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.