گنجور

 
طالب آملی

تلخی که صد کرشمهٔ شیرین کند می است

بی ناخنی که چنگ بدلها زند می است

فیض صبوح می‌رود از کف بیک دو جام

هرکس خمار ما شکند حاتم طی است

باشد شکوفه پیش رو لشکر بهار

می نوش می که قافلهٔ عیش در پی است

ظرفم دهد خدای که در بزم لطف یار

تکلیف لحظه لحظه و ساغر پیاپی است

درهند قبله ایست که از راه اعتقاد

آفاق را چو قبله نما روی در پی است

« طالب » مرید (شاه جهانگیر) کامیاب

از مصر تامدینه و از روم تا ری است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی