ز شوق دوست نالم زار در پوست
نگنجم در قبا چون مار در پوست
من آن کافر دل زاهد جبینم
که دارد سبحه ام زنار در پوست
مرا ز آهنگ ساز ناله گوئی
که دارد سینه موسیقار در پوست
ترنج غبغبش تا دیدم از شوق
نمیگنجد دلم چون مار در پوست
ازین پهلو بآن پهلو نپیچم
چنان غلطم که دارم خار در پوست
مرا آرام در ترک لباس است
که مغزم میکشم آزار در پوست
بر سیب زنخدان تو میکشت
که دارد نافهٔ تاتار در پوست
سخن در پرده گویم بادل خویش
که دارد لذت گفتار در پوست
برآ از پرده همچون مغز « طالب »
که عارف می نسازد کار در پوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.