مرگ جان میدهد از حسرت افسردن ما
گور لب میمکد از چاشنی مردن ما
هر نفس میکند از دیدهٔ ما جذب سرشک
خاک گوئی شده افیونی خون خوردن ما
سعی از حد بشد و قطرهٔ خونی نچکید
پنجهٔ عشق خجل گشت ز افشردن ما
منشان گرد بر این دل که حرامست حرام
همچو آزردن صید حرم آزردن ما
خو بدین آب و هوا کرده دل ما «طالب»
مصلحت نیست ز میخانه برون بردن ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.