گنجور

 
طالب آملی

هر لبی را نمکی هردهنی رامزه ایست

طرز هرطوطی شکر شکنی را مزه ایست

حرف دانا نبود بیمزه غافل مگذر

کز لب اهل خرد هرسخنی را مزه ایست

نیست‌طرزی‌که‌دراو‌چاشنئی نتوان‌یافت

وضع هرمجلس‌وهرانجمنی‌را مزه ایست

سوختم صدره وبازم هوس سوختن است

زانکه‌درعشق توهرسوختنی‌را مزه ایست

خواه نو خواه کهن حرف محبت « طالب »

هر نوش را نمکی هر کهنی را مزه ایست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی