گنجور

 
طالب آملی

قابل فیض شمیم تو مشام دل ماست

بادهٔ مهر تو شایستهٔ جام دل ماست

ما گرفتار کمند نظر خویشتنیم

حلقهٔ دیدهٔ ما حلقهٔ دام دل ماست

پر پریشان نشده مگذار که از دست رود

آنکه در دست تو امروز زمام دل ماست

هردم از خون جگر قافله‌ئی می‌آید

بطواف سر مژگان که مقام دل ماست

می بلب یار به برنشأه بسر نغمه بگوش

«طالب» امروز جهان جمله بکام دل ماست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی