کام از فلک سفله نجوئی که خطا نیست
شایستهٔ خاریدن سر ناخن پا نیست
چون زلف تو یکسر همه قیدم همه بندم
یکموی من از سلسلهٔ عشق رها نیست
زنجیر بپایم چه نهی شوق کفافست
مجنون ترا سلسلهئی همچو وفا نیست
در قید لباسم میپسندید که بندی
آزاده دلان را بتر از بند قبا نیست
خون دل ما رنگ وفا دارد از آن رو
از دست تو هرگز نرود رنگ حنا نیست
برگی ز دلم زین چمن سبز نجنبید
آری اثر مهر در این آب و هوا نیست
از دل طلبم بوی تو کین نکهت جانبخش
عطریست که در سلسلهٔ باد صبا نیست
زودت ز در کعبه رسانند بدر دیر
آخر دل بتخانه طلب از تو جدا نیست
ای بخت سیه چون نکنم شکر که چون هست
در بال تو آن یمن که در بال هما نیست
بشکن دلم ای عشق که این شیشهٔ خاموش
صد بار اگر بشکنیش نیم صدا نیست
«طالب» بدعا کام نجوئی که در این عهد
تأثیر دعائیست که در ملک دعا نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.