غافل مشو که منع پی آزمودنست
و آن در که بسته دوست برای گشودنست
هان ای سحاب دیده گهر بار شو که باز
وقت امید کشتن و رحمت درودنست
یکتن بخواب شیوهٔ دلداریت ندید
با آنکه مو بموی تو در دل ربودنست
صبح ازل بسیر چمن رفتی و هنوز
زلف نسیم در عرق از مشک سودنست
جمعند بیدلان بگشا ای هلال عید
برقع که وقت گوشهٔ ابرو نمودنست
غافل کسیکه طرح عمارت بدهر ریخت
پنداشت بیخبر که جهان جای بودنست
«طالب» بگو حدیث خوش و بشنوان بدوست
گفتن شنودهئی که برای شنودنست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.