هر چه کام است دل ما کم او بکرفتست
مرده انگاشته و ماتم او بکرفتست
کار دل بیتو رسیده است بجائیکه مرا
غم خود رفته زیاد و غم او بکرفتست
صبح روشن نفس از دود دل تیرهٔ ما
دم فرو برده همانا دم او بکرفتست
شکر گوی چمن دیدهٔ خویشم کهمدام
گل او نازکی از شبنم او بکرفتست
چون رسد دست بدامان دل ما «طالب»
جای در زلف خم اندر خم او بکرفتست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.