تا درچمن ز حسن رخت نکته سرشدست
اوراق گل چو زلف تو زیر و زبر شدست
نوبت بلب نمیرسد از ساغرم دریغ
کز من سفال پارهٔ من تشنهتر شدست
در عهد نوشخند لبت کلبهٔ مرا
سامان بوریا همه از نیشکر شدست
نامی ندارد آن کمر از لطف و نازکی
موئیست بسضعیف که نامش کمر شدست
بر دوش حلهایست ترا از حریر ناز
نازک چنانکه برگ گلش آستر شدست
اعجاز شوق بین که براه خیال دوست
پای شکسته همسفر بال و پر شدست
با ضعف تن هم از سرشب نالشم رواست
کین ناله تابلب رسد از دل سحر شدست
جور تو خود فزوده ندانم دل مرا
کمتر شدست حوصله یا بیشتر شدست
ای دیده گفتمت مکن اسراف در سرشک
کین یکدو قطره جمع بخون جگر شدست
«طالب» بکام شعله شدی بیش ازین کنون
دارد ز گل ملاحظه پر بیجگر شدست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.