گنجور

 
طالب آملی

در باغ عشق هم‌گل و هم خس غنیمتست

از هرچه بوی او شنود کس غنیمتست

هر میوه چون بکام رسد گیرد اعتبار

جز میوهٔ وصال که نارس غنیمتست

هر چند شام غم گسلد رشتهٔ حیات

چون در شمار عمر بود بس غنیمتست

از خاک برگرفته مرا امتیاز دوست

این لطف خاص با این ناکس غنیمتست

مهمان یکدو روزهٔ این بزم عشیرتم

غافل مشو که صحبت ما بس غنیمتست

از فیض عدل (شاه جهانگیر) خواب امن

درویش را به بستر اطلس غنیمتست

«طالب» رخ عبادت ازین قبله برمتاب

محراب ابروان مقوس غنیمتست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی