بیتو زین خستهدلان تا بعدم یک قدم است
و آن قدم نیز به حسرت شده طی دمبدم است
تا بچین سر زلف تو رسد دست نگاه
مژه بر سنبل فردوس گشودن ستم است
زلف بر صفحهٔ نسرین خود آشفته مساز
تا نگویم قلم صنع پریشان رقم است
نالهٔ رعد که همدوش فغان دل ماست
تار زیرست که در ساخته با تار منست
دیده پوشی و نگاه تو شکافد دل سنگ
پشت شمشیر ترا نشاء ز تأثیر دم است
ما نگوئیم که در عرصه نشان نیست ز حسن
حسن بسیار ولی حس گلو سوز کم است
اثر سیلی سر پنجهٔ بیزاری ماست
اینکه در چشم خسان سکه روی درم است
دست ارباب جنون نیست به مصحف گستاخ
بسر زلف تو این شیفتگان را قسم است
میتوان زد رقمی خواه به خون خواه به نیل
صفحهٔ کاهی رخسارهٔ ما خوش قلم است
عشق را بر سر بالین من آرید به عجز
کین طبیبی است که مشهور به یمن قدم است
تیغ طعنی نکشد بر سخنت کس «طالب»
آهوی نطق ترا حرمت صید حرم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.