هر قطرهٔ عرق که حجاب از رخ تو ریخت
آلودهاش ببوی کلاب از رخ تو ریخت
خوی بسکه بر عذار تو رنگین ز شرم گشت
پنداشت دیدهام که شراب از رخ تو ریخت
نازم بآتشین نگه خود که بارها
چون تار زلف تار نقاب از رخ تو ریخت
نسبت نگر که چون گل خورشید گرم گشت
از روی اتحاد گلاب از رخ تو ریخت
«طالب» کلاب پیرهن حور ساختش
خوی قطرهٔ که وقت شتاب از رخ تو ریخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.