اگرچه تیغ اجل بیگنه فراوان کشت
خدنگ ناز تو هر دم هزار چندان کشت
بخاک رقص کنان میروم که غمزهٔ دوست
اگرچه کشت مرا همچو صبح خندان کشت
ز روز عمر فزون روز حشر طی کردم
ز بسکه وصل توأم زنده کرد و هجران کشت
چمن ز نوحه بیاسا که حشر نزدیکست
بهار زنده کند هر کرا زمستان کشت
شهید ز هر نیم کآن سپهر خضر لباس
مرا به تیغ تو یعنی بآب حیوان کشت
بحرف تلخ زبان از پی فسردن مبر
مساز رنجه که آتش بزهر نتوان کشت
بصحن کعبه مرا کشته عشق در عهدی
که بیگنه نتوان شمع در شبستان کشت
بخواب کشته فلک عاجزی چو «طالب» را
گمانش اینکه مگر رستمی بمیدان کشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.