ای نمک پروردهٔ وصلت بتان آذری
وی بخور مجلست دود دل حور و پری
برده از دکانچهٔ حسنت نفایس روزگار
بهر آئین بستن آئینهٔ اسکندری
با خرام چون تذرو گلشنت بر کوهسار
میبخندد لالها از جلوهٔ کبک دری
با قد طاوس رفتارت به تیغ کوهسار
خنده آید لاله را بر جلوهٔ کبک دری
هر کجا خوی قطرهٔ افتد بطرف عارضت
زآن زمین تا روز محشر خاک شوید جوهری
سینه گنجینه را زآن لب تهی کرد از گهر
شیشه آئینه را عکس تو پر کرد از پری
گر ملک از دانهٔ خال تو اندازد نظر
افتدت مرغ سلیمانی بدام کافری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.