تو چه نازنین بهاری که زپی خزان نداری
تو چه گلشنی که داری گل و زعفران نداری
گل نارت ندارد خبری ز برگ ریزان
همه جلوهٔ بهاری ز خزان نشان نداری
رطبی تو در حلاوت بمیانه نیست فرقی
مگر اینکه در میان چون رطب استخوان نداری
نه تو ترک ناز کردی نه من از نیاز کردم
بتو این گمان ندارم تو بمن گمان نداری
بکرشمه راز گفتن نبود مجال هرکس
نه تو بی زبانی ای دل که زبان آن نداری
همه داری از نکوئی نبرم گمان که جنسی
بدیار حسن باشد که تو در دکان نداری
دم آتشین گشودن ز فسردگان نیاید
بعبث ملاف «طالب» که تو این دهان نداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.