زلفت چو پی عتاب بشکست
در چشم ستیزه خواب بشکست
حسن تو نمود زور بازو
سر پنجهٔ آفتاب بشکست
چشم تو پیالههای مستی
یک یک بسر شراب بشکست
زلفت بجهان فکند آشوب
در دیدهٔ فتنه خواب بشکست
مستانه برخ نقاب بشکست
مه بر سر آفتاب بشکست
فریاد که چهرهٔ مرا رنگ
در میکدهٔ حجاب بشکست
آئینه دل چنان تنگ شد
کز پرتو آفتاب بشکست
ساقی ز کرشمه داد تاوان
جامی که تنگ شراب بشکست
«طالب» دل ماز دوری جام
چون برسر می حباب بشکست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.