گنجور

 
طالب آملی

خوش آن شب کز در مهر و وفا غافل درون آئی

بخلوتخانهٔ آغوش ما لختی بیاسائی

تمام اجزاست مجلس تا تو داری تکیه بر مسند

نمی‌آید شراب و ساقی و مطرب تو می‌آئی

به طاووسانه رفتارم کشی ناکرده آرایش

فغان زان دم که همچون شاخ گل خود را بیارائی

ز کوه جلوه باشد فرض بر طاوس رفتاران

مپیچ از ما سر ای در گردنت ناموس رعنائی

لبت خائیدم و معذورم آری طوطیم طوطی

نباشد منع طوطی مشربان را از شکرخائی

بساط می‌کشی در بزم گلشن چون فروچینی

کند گل ساغری شبنم شرابی غنچه مینائی

بیکدم کز تو دور افتم کم آید نیمی از عمرم

کجا یکسالهٔ هجران ترا دارم شکیبائی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی