من کیم آشفتهٔ ز یار گسسته
بیدلی از یار و از دیار گسسته
مرغ ملول فتاده در قفس از دام
رشتهٔ پیوند شاخسار گسسته
دهر یکی وادی پر از خس و خار است
بخت من آن بختی مهار گسسته
طبع چسان نشکفد که عیش در این روز
رشتهٔ الفت ز روزگار گسسته
نغمه چسان سر زند که عود طری را
کاسهٔ آهنگ مانده تار گسسته
قدر گهر نیست در زمانه همانا
رشتهٔ تسبیح اعتبار گسسته
کی کند از بیدلی محافظت سر
دست ز فتراک آن سوار گسسته
چون دل مجروح بر کشیده خروشی
بخیه زخمی ز هر کنار گسسته
چون بود احوال خونچکان دل «طالب»
دست ز دامان زلف یار گسسته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.