گنجور

 
طالب آملی

یا رب دم‌گرم که پریشان نفسم ساخت

بودم بزبان طوطی قدسی مگسم ساخت

آه که از آرامگه عشق مجرد

زنجیر کشان سلسله‌دار هوسم ساخت

بر گوش دلم نغمهٔ داودگران بود

نفرین که همدوش فغان جرسم ساخت

بی زحمت دام و قفسی آه که صیاد

از بال و پرخویش اسیر قفسم ساخت

میرفتی و ساکن شده بودم بوداعت

سیماب مزاج آن نگه باز پسم ساخت

از بسکه تنم چون مژه دندانه شداز ضعف

مشاطه غم شانهٔ زلف نفسم ساخت

«طالب» منم آن سیل سبک سیر که ایام

زنجیر بپا لطمه خورخار وخسم ساخت

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی