مگر دارم ز عکس روی او در سینه آئینه
که میریزد سرشک از دیدهام آئینهٔ آئینه
نمد آئینه ترکیب را پرنور میدارد
نپروردم عبث در خرقهٔ پشمینه آئینه
بیا ساقی ز عکس خود تماشای مه نو کن
که در خم بسته اینک باده دیرینه آئینه
شدم آئینه در مهرت گمان کین مبر بامن
محالست اینکه بنماید قبول کینه آئینه
چو در آئینه بینم گونهٔ رخسار خود «طالب»
ز نقد چهرهٔ زردم شود گنجینه آئینه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.