دگر بر تار جانم، رشتهٔ ساز که پیچیده
رسن برگردنم، زلف رسن باز، که پیچیده
زدل تا پردهٔ گوش است پروازش نمیدانم
بپای مرغ جان ابریشم ساز که پیچیده
نیم آگه من از جولان آن مه لیک میدانم
که در گوش فلک بانگ تک تک و تاز که پیچیده
فغان بیگانه میآید بگوشم زین دل سنگین
نمیدانم در این کوه غم آواز که پیچیده
همای چون تو بزم افشان و ما «طالب» صفت غافل
که در اوج سعادت صیت پرواز که پیچیده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.