نه لعل یار خط از مشک تر بر آورده
که بادهٔ لب او درد سر بر آورده
مکن تصور مژگان که چشم حیرانم
ز بس خدنگ بلاخورده پر بر آورده
بباغ روی تو تا گل طراوت افزاید
لب تو جدولی از آب کوثر آورده
فکنده باز بسوی دلم عنان غم عشق
بدان شتاب که گوئی مگر سر آووده
شکون گرفته دلم در عشق را کین حال
نشانه ایست که با خود ز مادر آورده
اگر چه زلف تو از ناز موی چوگان نیست
بس اشکست که بر گوی عنبر آورده
به بین به بین که چه نادر برابر است سپهر
که ماه را برخت در برابر آورده
دلم که داده بدان زلف دست بیعت خویش
چه مذهبیست که ایمان بکافر آورده
ز بس گریسته در وصف نظم دلکش دوست
ز گریه چشم قلم آب گوهر آورده
نه کیمیاگر و ترتیب داده اکسیری
که آب دردهن کیمیاگر آورده
همیشه فیض رسان باد خامهٔ «طالب»
که کم نهال بدان تازگی بر آورده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.