من اینک حاضرم شعر آنقدر خواهی ز من بشنو
بآب انداز دیوانهای عالم را سخن بشنو
گرفتم یوسف مصر غروری ای عزیز آخر
خروش نالهٔ زین ساکن بیتالحزن بشنو
هزاران کوه معنی کندم و گوهر برآوردم
بسهو آخر صدای تیشهٔ زین کوهکن بشنو
بوی دوستدادم جان شیرین ای صباعطری
که یوسف راز پیراهن شنیدی زین کفن بشنو
مگسوار از فراق انگبینش زار مینالم
بیا آواز باریکم از آن چاه ذقن بشنو
جواب هر سوالی کان بود بیرون ز هر خاطر
منش در آستین دارم ز من بشنو ز من بشنو
زبان صدهزاران مرغ خوشخوان در دهن دارم
بهر صوتی که مشتاقست گوشت زین دهن بشنو
دلم بر سیخ مژگان گرم فریاد است ای مطرب
نوای عندلیب از شاخسار باب زن بشنو
هزاران یوسفم جاکرده دریک پیرهن «طالب»
بیا بوی هزاران یوسف از یک پیرهن بشنو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.