خدنگ آه دلا سوی او روانه مکن
بدار پاس ادب قبله را نشانه مکن
بزلف سرکش اوهان دلا مشو گستاخ
مکن چو بیخبران موی شیر شانه مکن
دلا صفای وطن دیدهٔ چو مرغ اسیر
بمیر در قفس و یاد آشیانه مکن
ببین سزای خود ای دل بگفتمت صد بار
که اعتماد بر آن خوی پر بهانه مکن
ز باده روح پذیرد غذا که گفت ترا
که قوت جان ز نسیم شرابخانه مکن
مدہ قرار به پستی دلا بلندی جوی
چو صدر هست قناعت بآستانه مکن
زمانهایست بکام دل تو هان «طالب»
اگر کنی طربی جز در این زمانه مکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.