کو جنونی که گریبان خرد چاک زنم
شرم یکسو نهم و خنده بر افلاک زنم
چون مرا بیخردی نور بصیرت بفزود
جای آنست که بر چشم خرد خاک زنم
من و بیزاری میخاصه در ایام بهار
شرم بادم که دگر لاف بر ادراک زنم
میبود شعله و تن خرمن خاشاک مرا
حیف از این شعله که در خرمن خاشاک زنم
جلوهگاه نظر پاک بود خلوت حسن
فرصتم باد که لاف از نظر پاک زنم
برقی آوردهام از نشاء صبها «طالب»
فرصتم باد که در خرمن تریاک زنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.