گنجور

 
طالب آملی

منم کز آتش غم شعله در جان حزین دارم

رخی از گرد کلفت نسخهٔ روی زمین دارم

نشیمن چون کنم ساعد سیه‌چشمان داغش را

که همچون جان خود نامحرمی در آستین دارم

مرا زیبد بگل چون قطرهٔ شبنم هم‌آغوشی

که خار صد گلستان در دل مژگان نشین دارم

بحمدالله نیم در کلفت‌آباد جهان تنها

شکنج ابروی همسایه با چین جبین دارم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی