فزودم ذوق ناکامی کم هر کام بگرفتم
طلاق نشئهٔ میدادم اکنون جام بگرفتم
چو دیدم لذت آشفتگی و ذوق بیتابی
در آرام بردل بستم و آرام بگرفتم
دمم گیرا نشد در دوست از بیطالعی ورنی
بسا مرغان قدسی را که با این دام بگرفتم
ندیدم زاهدان بیصفا را در نفس فیضی
که تکبیر از دم رندان دُرد آشام بگرفتم
میان ننگ و نام دهر چون کردند مختارم
به ننگ عشق کم دارم کم هر نام بگرفتم
چو از چشم و لب او چرب و شیرین قصهئی را ندم
جهان را سر بسر در شکر و بادام بگرفتم
بمنتها قبول صاف عیش از دهر بنمودم
ولیکن دُرد دردش را بصد ابرام بگرفتم
ندارم شوق دیداری که در سر داشتم «طالب»
که قطع صد بیابان داشتم یک گام بگرفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.