گوشهئی خواهم که سر در جیب تنهائی کشم
همچو گوهر پای در دامان یکتائی کشم
پردهٔ گمنامئی خواهم که پوشم بر وجود
تا بکی چون عشق شهرت کرده رسوائی کشم
سینهئی خواهم چو میدان دل دریا وسیع
تا بآسایش نفس چون باد صحرائی کشم
لعل گون پیمانهئی خواهم که در شبهای تار
آفتابی بر رخ این چرخ مینائی کشم
ای فلک وجه کفافم را بعزت ده که من
نیستم آنکس که خواری بهر دنیائی کشم
«طالب» اسباب جنون جمعست میخواهم که باز
خویش را در حلقهٔ سرهای سودائی کشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.