ما در کنار سبزه و سنبل نشستهایم
شبنم نهایم و بر ورق گل نشستهایم
برخیز گو بعربده صد فوج غم که ما
آمادهٔ هزار تنزل نشستهایم
زاغ از کجا و نغمه کجا شرم ما بدار
بس نیست اینکه پهلوی بلبل نشستهایم
هر موی ما بدست غمی در شکنجه است
آشفته تر ز بوتهٔ سنبل نشستهایم
در سایهٔ وسیله گریزند خلق و ما
آسوده در پناه توکل نشستهایم
آواز سیل میشنویم و ز ابلهی
با پای در حنا بتهٔ پل نشستهایم
ای لطف یار گوشهٔ چشمی که عمرها
لرزان بزیر تیغ تغافل نشستهایم
مشکین غبار دامن چینیم کز شرف
گاهی بزلف و گاه به کاکل نشستهایم
گو عشق دست زلزله از آستین برآر
ما نیز مستعد تزلزل نشستهایم
افتادهایم از نمک اضطراب خویش
تا در جوار صبر و تحمل نشستهایم
«طالب» گمان مبر که بسنبل ستان هند
فارغ ز یاد گلشن آمل نشستهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.