گنجور

 
طالب آملی

بوی مهرم زیار می‌آیم

گلفشان چون بهار می‌آیم

نخل تو گشته‌ام از آن بنظر

دیرتر میوه دار می‌آیم

باغ را آب رفته از جویم

باز بر روی کار می‌آیم

می‌کنم ساز شاخ و برگ امسال

سال دیگر بیار می‌آیم

بلبلم در خزان عزیزم دار

که بهارت بکار می‌آیم

سرمه‌ام لیک بهر مصلحتی

در نظر چون غبار می‌آیم

بکهر هم طویله می‌گردم

بفلک هم قطار می‌آیم

می‌روم منتهی بمکتب عشق

کودک شیرخوار می‌آیم

عطسهٔ مغز آهوی ختنم

لاجرم مشکبار می‌آیم

ملک عشقست کشورم «طالب»

زآن گرامی دیار می‌آیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی