همه شب دیده بافزایش نم میمالم
مینشینم کف افسوس بهم میمالم
غایت مستی و آشفتهدماغیست که من
دردسر دارم و صندل بقدم میمالم
تا کنم وصف سر زلف تو بر دیده رقم
مشک میسایم و بر نوک قلم میمالم
شب غم دست دلم از حرکت میافتد
بسکه بازوی غم و کتف الم میمالم
تا نصیبی برد از لذت آلایش خون
سینه بر سینهٔ آهوی حرم میمالم
همچو مرغی که بود در صدد بسمل خویش
گلوی خشک بشمشیر ستم میمالم
شام تا صبح بسرپنجهٔ مژگان «طالب»
بررخ همچو زریر آب بقم میمالم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.