ای بسا شبها که بربالین آتش سر نهم
پهلوئی کز خاک برگیرم بخاکستر نهم
تامگر در بزم دل حاضر شود عنقای عیش
روح را همچون پر سیمرغ برآذر نهم
پنبهٔ صبح ازل فرسود بر داغ دلم
خواهم از صبح قیامت پنبهٔ دیگر نهم
پهلوی خشک مرا بافرش راحت جنگ نیست
عشق میخواهد که داغی بر دل بستر نهم
چون برآرم عنبرین آهی ز جان نیمسوز
صبح را مانند عود خام در مجمر نهم
از حریر ساده و دیبای پرنقشم چه ذوق
من که پهلو بردم شمشیر چون جوهر نهم
عشق میدارد بزرگم در نظرها ورنه من
خویشتن را در وجود از ذرهئی کمتر نهم
گرچه همرنگم بزاغ شب ولی هر بامداد
بیضهٔ اشک از پر طاوس رنگینتر نهم
«طالب» از غیرت گدازانم که در صحرای حشر
با دهان تلخ چون لب بر لب کوثر نهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.